امام جمعه سردشت
کسی که امید و اعتقاد و ایمان بخدا دارد احساس بی کسی و حقارت  نمی کند
ماموستا واوی اظهار داشت: انسان در زندگی روزمره بعضا دچار مشکلات و مواردی میگردد و درها بر روی آن بسته میشود و از زندگی نا امید میشود اما برای یک مرتبه هم که شده به درگاه خداوند متعال متوسل شوید و در او را بزنید و گلایه و درخواستهای خود را نزد او ببرید چون اعتماد و ایمان به خدا رهگشای حل مشکلات خواهد بود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت آذربایجان غربی ، نماز جمعه این هفته شهرستان سردشت به امامت ماموستا محمد واوی اقامه گردید.

ماموستا واوی در خطبه های نماز جمعه این هفته در جمع نمازگزاران سردشتی ضمن اشاره به آرامستان تازه تاسیس شهرستان سردشت اظهار داشت: قطعا تک تک شهروندان زود یا دیر به آنجا که شهر خاموشان و منزل دائمی است خواهند رفت ، این قبرستان که به دروازه بهشت نامگذاری شده ان شاء الله راه بهشت همه عزیزان خواهد بود ، قرار است با همت جمعی از دوستان ساختمان چند منظور در آن مکان بنا شود که در پاییز امسال زیربنای آن با کمک جمعی از خیرین تمام شده است.

وی با اشاره به اینکه هر انسانی طعم مرگ را خواهد چشید خواه شاه باشد یا گدا ، گفت: از مالی که خدا به انسان بخشیده در راه الله متعال صرف کنید تا توشه ای برای آخرت داشته باشید. بهمین منظور شماره حساب جمعی افتتاح و به همه مساجد داده شده تا مردم کمکهای خود را به آن حساب واریز کنند ، امید است با کمکهای مردم خیر شهرستان هرچه زودتر مکان مذکور آماده و مهیا گردد و از ادارات آب و فاضلاب ،  برق ، شهرداری و گاز خواست در این امر مهم مشارکت داشته و در توسعه خدمات به آن مکان اقدام لازم را انجام دهند.

خطیب جمعه در ادامه با اشاره به اینکه دنیای امروزی دنیایی پر زرق و برق است افزود: امکانات حاضر با امکانات گذشته متفاوت و قابل مقایسه نیست ، آرزوهای انسان امروزی با قدیمی ها متفاوت و مجزاست خیلی اوقات انسان دچار کمبودهای می شود و تغییراتی بر آن حاکم می گردد برای نمونه تا به امروز سالم و تندرست بود اما من بعد مریض خواهد شد تاکنون دارا بوده و منبعد فقیر و دست تنگ شده یا کارگر است و کارش را از دست می دهد یا کارمند است و از کارش دور می گردد و در آخر هیچ انسانی نیست که دغدغه ای در زندگی نداشته باشد ، انسان دچار فراموشی میشود و به  این و آن پناه می برد از بیکاری و غیره گلایه می کنید و گاها در کارهایتان به بنده خدا امید می بندید اما به خدا نه. اما اینکار درزی است در زندگی و ایمان و اعتماد ما ، فکر می کنید اسباب و اساس سبب ترقی زندگی می شود و مسئولین میتوانند مشکل تان را حل کنند و گاهی اوقات دچار چاپلوسی و تملق و ریابازی می شوید شاعر میفرماید: خدا گر ز حکمت ببندد دَری / ز رَحمَت گُشاید درِ دیگری. حتما اگر خداوند دری را از ما ببندد مادامی که ایمان و باور بخدا داشته باشید دری دیگری بر روی بندگانش می گشاید ، اگر زندانی هستید گمان میکنید همه درها بر رویتان بسته است و اگر از کار اخراج و از آن دور شده اید و یا تاجر هستید و تجارت تان کساد شده و یا کشاورزید و برداشت خوبی از محصول ندارید بزرگ ترین بزرگ ترینان که باید با او ایمان و اعتماد داشت خداوند متعال است و بس ، همچنانکه میفرماید: ” وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا ” و در کارها بر خدا توکّل کن ، و تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است. گاهی اوقات برای حل مشکلات امید به انسانی می بندید که امروز مسئول و یا کاری از دستش بر می آید و به امید حل مشکل هستید اما کمک کننده و امید همه انسانها خداوند متعال است زیر هر انسانی چه دارای قدرت و فاقد قدرت مرگ را خواهد چشید و این دنیا را وداع خواهد گفت.

واوی افزود: کسی که امید و اعتقاد و ایمان بخدا دارد احساس بی کسی و حقارت  نمی کند و اگر شکستی هم متحمل شود شکستش مقطعی است و الله متعال نیروی به آن عطا میکند و  پیروز خواهد شد ، انسانها برای پیشبرد اهداف خود در دادگستری به وکیل متوسل خواهند شد و این وکیل صاحب اختیار پرونده اوست و راه را برای آن هموار می کند اما بالاترین وکلا خداوند است و باید امورات خود را به او بسپارید نقل میکنند برادران حضرت یوسف بخاطر حسادتی که نسبت به او داشتند او را به چاه انداختند در هنگام انداختن او به چاه حضرت لبخندی زد  یکی از برادرانش بنام یهودا پرسید حالا موقع لبخند است؟ یوسف فرمود: به خودم می خندم چون احساس میکردم ۱۱ برادر دارم کسی جرأت دشمنی با من را نداشته باشد نفهمیدم که برادرانم مرا به چاه می اندازند و بجای اینکه خدا را پشتیبان خود بدانم شمارا پشتیبان خود دانستم ، و یا زمانی که در زندان است و یکی از دوستانش آزاد می شود میخواهد شکایتش را نزد پادشاه مصر ببرد و یادی از او بکند که در زندان بیگناهی وجود دارد ،  چندین سال در زندان به خدا پناه برده در آن هنگام از خدا طلب آزادی نکرده بلکه از بنده ای طلب آزادی را نموده است خداوند مدت زمان بیشتری او را در زندان نگه داشت چون رفیقش به امر خدا توصیه یوسف را فراموش کرد که نزد پادشاه مصر برود .

خطیب جمعه در ادامه خاطر نشان کرد: انسان در زندگی روزمره بعضا دچار مشکلات و مواردی میگردد و درها بر روی آن بسته میشود و از زندگی نا امید میشود و کسی که مریض است دنبال انواع پزشک متخصص میگردد تا مریضیش را نزد بهترین متخصص مداوا کند یا برای کار دنیوی دنبال هزاران نفر می رود اما برای یک مرتبه هم که شده به درگاه خداوند متعال متوسل شوید و در او را بزنید و گلایه و درخواستهای خود را نزد او ببرید چون اعتماد و ایمان به خدا رهگشای حل مشکلات خواهد بود.

نقل میکنند کشاورزی بعلت بوران و سیلاب زیاد محصولاتش نابود میشود و با دلی اندوهگین و حسرت زیاد به زحماتی که کشیده بود نگاه میکند که چگونه از بین رفته است و نیم نگاهی به خانواده دارد که چگونه امسال را بدون درآمد حاصل از کشاورزی سپری کند و چه کسی به دادش خواهد رسید فکر زیادی بر مغزش خطور میکند و شب فرا می رسد و تا صبح خوابش نمی برد و در رختخواب متفکرانه می اندیشد که آیا به بیمه برای جبران خسارات برود یا ادارات دیگر؟ آیا واقعا کسی کمک می کند یا نه؟ همه راهها را در ذهن مرور میکند در هنگام اذان صبح فکری به مغزش خطور میکند که نامه ای برای خدا بنویسد لذا با خط ناخوش خود چند سطری را می نویسد ، پروردگار همچنانکه آگاهید تمام ثمره و درآمدم نابود شده است و به صد تومان نیاز دارم که خدایا باید برایم بفرستید  ، آدرس پستی را بر روی نامه می نویسد خانه خدا  کار بدست خدا ، نامه را در اداره پست که میبینند آدرسی ندارد لذا آن را باز میکنند بمحض خواندن نامه رئیس اداره شروع به اشک ریختن میکند و میگوید کاش من صاحب این نامه بودم که با دلی صاف و ایمانی راسخ به خدا نامه نوشته ، راهکار چیست نامه را باز کرده اند نامه برای خداست و آنان نیز جانشین خدا در این لحظه ،  با کارکنان و دوستان خود مشورت میکند که چنین چیزی رخ داده است کارکنان با تمام توان هفتاد تومان جمع می کنند در پاکت میگذارند و به آدرسی که روی پاکت بوده میفرستند. اما وقتی کشاورز برای جواب نامه می آید هر کدام از گوشه او را می پایند تا نامه را باز میکند و پول را می شمارد می فهمد که سی تومان کم دارد ، میگوید خدا خلاف وعده نمی کند و ایمانش بحدی بود که می دانست خداوند صد تومانش را خواهد فرستاد دوبار شروع به نوشتن نامه میکند و مینویسد خدایا هفتاد تومان رسید خانه ات آباد ، اما سی تومان کم دارد و باید این سی تومان هم برایم بفرستی ، یعنی اینقدر به خدا ایمان داشت که می دانست آن را خواهد فرستاد اما از شما می خواهم آن را به کارگزاران دولت ندهید چون همه پول را به من نمی دهند. مولوی میفرماید: آن خبیری که نشد غافل ز کار /آن گرامی پادشاه و کردگار/ گر بسوزد باغت انگورت دهد / در میان ماتمی سورت دهد / آن شل بی‌دست را دستی  دهد/ درمیان ماتمی سورت دهد.

انتهای پیام

فهرست